close
چت روم

خاطره گریه کردن ستارخان

قالب گراف - مرجع قالب و گرافيک بلاگ ديزاين - سامانه طراحي سايت تبليغات تبليغات
  • نويسنده :
  • دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت: 15:38
  • بازديد: 274
  • ستارخان سردار ملی در خاطرات خود گفته بود:

    من هیچ وقت گریه نمی کنم چون اگر اشک می ریختم آذربایجان شکست می خورد و اگر آذربایجان شکست بخورد،

    ایران زمین می خورد. اما در جریان مشروطه دو بار آن هم در یک روز اشك ريختم.

    حدود ۹ ماه در محاصره بودیم، بدون غذا بدون لباس، روزی چشمم به یک زن افتاد با بچه ای در بغل ...

    دیدم که بچه از بغل مادر پایین آمد و چهار دست پا به طرف بوته علفها رفت، علف را از ریشه درآورد و از شدت گرسنگی شروع به خوردن کرد.

    از این صحنه اشکم درآمد.

    با خود گفتم الان مادر بچه به من فحش میدهد و میگوید لعنت به ستارخان که ما را به این روز انداخت.

    اما مادر، بچه را بغل کرد و گفت:

    عیبی ندارد فرزندم... خاک میخوریم اما خاک نمیدهیم، آنجا بود که دوباره گریستم....


    http://rozup.ir/view/2117458/ba3221.jpg

    مطالب مرتبط
    بخش نظرات اين مطلب

    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی