close
چت روم

داستان طنز آبودانی :مو بدو گرگا بدو!

قالب گراف - مرجع قالب و گرافيک بلاگ ديزاين - سامانه طراحي سايت تبليغات تبليغات
  • نويسنده :
  • جمعه 15 بهمن 1395 ساعت: 23:3
  • بازديد: 59
  • يه آبوداني واسه رفيقش تعريف ميکرد که
    حميــــد !!
    چيه؟
    گفت: رفته بودم جنگل , چه طبيعت بکري !! ايقد جات خالي بوود ايقد جات خالي بود!! واساده بودم محو اين طبيعت شده بودم !

    اينقد قشنگ بود آواز پرندگان ! کاش مو اين دوربينمو برده بودم با خودم برات فيلم برداري ميکردم !

    همينطور که مو محو اين طبيعت بودم گرگا حمله کردن !!
    حميد : خو چي شد؟!!!!!!

    http://rozup.ir/view/2072467/images.jpg

     


    گفت : خو هيچي ما بدو گرگا بدو ! مو بدو گرگا بدو !! ب...عد ر...سيديم به يه دشت ! دشت پر از گل شقايق ! ايقد قشنگ بود , تا چشم کار ميکرد فقط گل سرخ ! اصلا يه فضاي رمانتيکي شده بود !
    حميد : پَ گرگا چي شدن ؟!
    گفت : ها وولک گرگا دنبالم ! مو بدو گرگا بدو !! رسيديم به يه کوه ! پسر از قدرت خدا آب از دل کوه در ميومد ميخورد زمين پووووودر مي شد !! نور خورشيدم افتاده بود داخلش يه رنگين کمون خشکلي درست شده بود جات خالي کاش مو اين دوربينمو با خودم برده بودم واست فيلم ميگرفتم !
    حميد : گرگا چي شدن وولک؟!!
    گفت: هااا خو گرگا دنبالمون مو بدو گرگا بدو مو بدو گرگا بدوو ! رسيديم به يه دريا ! پسر دريا نگو استخر ! يه موج داخل اين دريا نبود ! ايقد قشنگ بووود !!
    حميد :خو گرگااا چي شدن؟!
    گفت : خو زهر مار !!! گرگا ول کردن تو ول نميکني؟!!!!!

    مطالب مرتبط
    بخش نظرات اين مطلب

    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی